تبلیغات

داستان مسافری از هند، دلاوری در خیبر در برنامه شانزدهم ماه عسل

ساعت24-در برنامه ماه عسل شانزدهم کسی مهمان احسان علیخانی بود که او هم داستان عجیب و شنیدنی داشت. علیخانی در گفتگو با محمد حیدری قهرمان غیور و دلیر یکی دیگر از قابهای "ماه عسل" را به تصویر کشید.محمد حیدری بعد از سالها زندگی و مقاومت برای حفظ خاک ایران هنوز کارت ملی ندارد.

پریناز فروزان: احسان علیخانی شانزدهمین قسمت برنامه را با تشکر از استقبال مخاطبین برای ارسال ویدئوی نظرات و بازخوردها نسبت به موضوعات مختلف برنامه آغاز کرد. وی همچنین با بیان اینکه تا کنون 80 هزار نفر تواناییهای خود را در کمپین خوب باشیم ثبت کردهاند اعلام کرد: علاقهمندان برای شرکت در این پویش میتوانند علاوه بر اپلیکیشن هفهشتاد از طریق سایت خوب باشیم اقدام کنند.  علیخانی همچنین با اشاره به موضوع اهمیت و لزوم وجود خانواده و مهمانان روز قبل خود از یکی دیگر از خیرینی که در شمال کشور تعداد زیادی از کودکان بیسرپرست را در خانه خود نگهداری و بزرگ میکند یاد و تقدیر کرد. وی همچنین با ذکر نام اعضای تیم سوژه یابی "ماه عسل" از محمد پیوندی، عباس اختری، آرش ظلیپور، محمد بخشایش و خانمها یوسفی و دهقان قدردانی کرد.


مسافری از هند، دلاوری در خیبر


احسان علیخانی در قاب شانزدهم "ماه عسل" میزبان یکی دیگر از شیرمردان این سرزمین بود. دلیرمردی از هند با هویتی ایرانی، که برای دفاع از جان و مال و ناموس و خاک این سرزمین در جبهه های نبرد علیه دشمن شرکت کرده و زخمهای جنگ را برای خانوادهاش به سوغات آورده است. در بخش اول گفتگو خانواده محمد حیدری روبروی علیخانی نشستند تا از او  بگویند. همسر محمد حیدری که از رفسنجان آمده بود گفت: سه پسر و سه دختر دارم. وی ماجرای خواستگاری خود را این گونه تعریف کرد: خواستگار من در منزل عمویم ساکن بود و به واسطه رفت و آمد من در منزل عمو از من خواستگاری کرد. 5 بار به خواستگاری من آمد تا من و خانوادهام را راضی کرد. علت مخالفت خانوادهام این بود که او اینجا غریب است و ممکن است بعد از ازدواج تصمیم بگیرد به دیار خود بازگردد. اما وقتی به من قول داد که در ایران بماند و با ضمانت عمویم پذیرفتم که با او ازدواج کنم. وی افزود: وقتی که دیدم پسر خوبی است و مسلمان هم شده به او علاقهمند شدم. علی فرزند محمد حیدری گفت: پدرم در رفسنجان به تراشکاری اشتغال داشته و در منزل عموی مادرم مستأجر بوده تا اینکه مادرم را میبیند و در نهایت با او ازدواج میکند.


از یک سفر توریستی تا هجرت به اسلام


پس از پخش آیتم مستند، محمد حیدری وارد قاب "ماه عسل" شد.  نام هندی او «آمریک سِن» است. حیدری بیان کرد: به عنوان توریست به کشورهای مختلف مثل آلمان، هلند، لبنان و ... سفر میکردم. سال 57 برای تفریح به ترکیه سفر کرده بودم و به اندازه بلیت بازگشت به هند پول نداشتم. به سفارتخانه ترکیه رفتم اما آنها به من پول ندادند. پس به تهران و به سراغ یکی از دوستان هندیام رفتم. او به من پیشنهاد داد که 2 ماه در تهران کار کنم و پول جمع کنم تا بتوانم به هند برگردم. علی گفت: دوست پدرم، او را به یکی از تراشکارهای رفسنجان به نام آقای بهشتی معرفی میکند تا 1 ماه کار کند و بتواند به هندوستان برگردد. محمد حیدری گفت: پسر بهشتی کمی به زبان انگلیسی تسلط داشت. برای من خانه پیدا کرد و من خانه عموی همسرم را کرایه کردم و آنجا ماندم و بعد از مدتی مسلمان شدم.


عشق به امام حسین (ع) و تشرف به اسلام


وی ماجرای آشناییاش با اسلام را این گونه تعریف کرد: تابستان بود و روزها بلند و گرم بود. تصمیم گرفتم به کتابخانه بروم و وقت خود را آنجا بگذرانم. در کتابخانه رفسنجان با چند جلد کتاب درباره امام حسین (ع) و حضرت زهرا (س) به زبان انگلیسی آشنا شدم. کتابها را در مدت 3 روز خواندم و عاشق امام حسین(ع) شدم و به دوستانم گفتم که میخواهم مسلمان شوم. آنها ابتدا باور نکردند. این خبر در شهر سر و صدا کرد و من را به مسجد جامع شهر بردند و در حضور مردم و با حضور شیخ عباس پورمحمدی مسلمان شدم. دختر اقا حیدری گفت: شیخ عباس پورمحمدی شهادتین را برای پدرم خواندند و اسم محمد حیدری را برای پدرم انتخاب کردند. علیخانی بعد از شنیدن این موضوع با اشاره به این نکته که شیخ عباس پورمحمدی پدر مدیر شبکه سه هستند اعلام کرد: آقای پورمحمدی روحشان هم خبر ندارد که مهمانان ما از رفسنجان آمدند. آقای پورمحمدی بزرگ در رفسنجان خیلی دوستداشتنی و عزیز هستند، ظاهرا کسالتی دارند که برای ایشان آرزوی کمال صحت و سلامتی را داریم.


ازدواج به سبک ایرانی


احسان علیخانی پرسید: به خاطر شرایط تصمیم گرفتید مسلمان بشوید یا کتابها باعث شد که تصمیم قلبی برای مسلمان شدن بگیرید؟ محمد حیدری گفت: خواندن کتابها باعث شد به زندگینامه امام حسین (ع) و حضرت زهرا (س) علاقه مند بشوم. هنوز هم کتابها را دارم. حیدری در پاسخ به سؤال علیخانی که پرسید بعد از مسلمان شدن همچنان به دنبال تأمین پول برای بازگشتن به هند بودید بیان کرد: دیگر نمیتوانستم به هند برگردم چون خانوادهام خبر نداشتند که من مسلمان شدم و دیگر من را راه نمیدادند، اگر آنها میفهمیدند که مسلمان شدم من را میکشتند و این تصمیم برایم تصمیم  بزرگی بود. آن زمان در یک کارخانه کار میکردم. به همراه خاله و عمو و داییهای  همسرم به خواستگاریاش رفتم. همسرم راضی نمیشد چون میترسید بعد از ازدواج به هند برگردم تا اینکه بعد از گذشت بیشتر از یک سال با وساطت صاحب کارم پاسخ مثبت داد و ازدواج کردیم. حیدری گفت: خانواده همسرم اشتباه بزرگی کردند، من بودم دختر نمیدادم. علیخانی با تعجب پرسید: ولی شما اصرار کردید؟ حیدری پاسخ داد: من اصرار کنم، آنها نباید موافقت میکردند. من پشیمان نیستم، اما همسرم پشیمان است. همسر محمد حیدری با خنده گفت: نه من پشیمان نیستم.


دعوت احسان علیخانی از سردار سلیمانی برای حضور در "ماه عسل"


احسان علیخانی در ادامه پرسید: سؤال بزرگ این است که شما چرا به جنگ رفتید؟ محمد حیدری اظهار کرد: جنگ آغاز شد و امام گفت هر مسلمانی باید به جبهه برود. من گفتم: من مسلمان شدم و با دختر ایرانی ازدواج کردم پس باید به جبهه بروم. به همسرم گفتم: تصمیم دارم فرم پر کنم و به جبهه بروم. همسرم باور نمیکرد. وی در پاسخ به سؤال علیخانی که پرسید به این فکر نکردید که جنگ بین ایران و عراق است و من متعلق به یک کشور دیگر هستم و به من ربطی ندارد؟ بیان کرد: با خودم گفتم همسر من ایرانی است. اگر دشمن وارد کشور بشود و حمله کند و ضربه برساند من باید به کمک آنها بروم. 7 مرتبه به جبهه رفتم. همسر محمد گفت: آن زمان 2 فرزند داشتیم و علی هم در زمان عملیات خیبر که محمد مجروح شده بود به دنیا آمد. علیخانی با اشاره به این نکته که محمد حیدری از لشکر 41 ثارالله در کرمان به فرماندهی سردار قاسم سلیمانی به جبهه اعزام شد خطاب به سردار سلیمانی اعلام کرد: من برای سومین بار از شما دعوت میکنم و ما همیشه، هر روز و هر ثانیه افتخار میکنیم که در قاب "ماه عسل" میزبان شما باشیم و دوست داریم یکی از قهرمانهای سرزمینمان در برنامه ما حضور داشته باشند و ما در خدمتشان باشیم و با ایشان گفتگو کنیم.


چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاشقی...


حیدری بیان کرد: رزمندههای دیگر از من میپرسیدند تو برای چه به جنگ آمدی؟ مگر دیوانه شدی؟ میگفتم: اول باید دیوانه باشی. علیخانی با تأیید این نکته گفت: قطعا آن جنگ دیوانگی میخواسته، در این هیچ تردیدی وجود ندارد. روبهرو دشمن تا دندان مسلح و مجهز قرار دارد که نصف دنیا پشتش است، رفتن و جنگیدن هیچ چیز غیر از دیوانگی نیست، اما اینکه این دیوانگی از کجا میآید کلی معنا دارد. وی بیان کرد: ممکن است این سؤال و تصور برای عدهای پیش بیاید که نکند به خاطر پول به جبههها رفتید؟ حیدری اذعان داشت: آن زمان که ما در جنگ بودیم هیچ کس پول نمیگرفت. فقط 1200 تومان میدادند اما من در رفسنجان از طریق تراشکاری در ماه 15 هزار تومان درآمد داشتم، اما از همه چیز گذشتم و به جبهه رفتم. علیخانی پرسید: به خاطر لهجه متفاوت و رنگ پوستتان به شما مشکوک نمیشدند؟ حیدری پاسخ داد: بارها من را دستگیر و اسیر کردند. من میگفتم هندی هستم و عراقی نیستم. کارت و گذرنامه را نشان میدادم و آزادم میکردند. علیخانی با اشاره به زخمهای محمد حیدری تأکید کرد: شاید چون آقای حیدری سر حال و سلامت نشستند کسی نداند که ایشان چه زخمهایی را با خود از جنگ به سوغات آورده است.


ماجرای مجروح شدن محمد حیدری در جنگ


در بخش بعدی عباس اسماعیلی همرزم محمد حیدری که در اواخر جنگ فرمانده گردان بود، وارد قاب "ماه عسل" شد. اسماعیلی اذعان داشت: آقای حیدری یکی از نمونههای واقعی یک بسیجی مخلص است و بارها در جبههها حضور پیدا کرد و چندین بار مجروح شد. چون بین رزمندهها خیلی دوست داشتنی بود و لهجه داشت هر بار در یک گردان حضور داشت تا این که یک بار به گردان ما راه پیدا کرد و از آن روز با هم دوست و همراهیم. حیدری در خصوص مکان و زمان مجروح شدنش به علیخانی گفت: در عملیات خیبر ترکش به سرم اصابت کرد و در عملیات بدر از ناحیه دو پا به شدت مجروح شدم که منجر به قطع دو پا شد. و در عملیاتی دیگر دچار موج انفجار شدم. همسر حیدری گفت: وقتی محمد به جبهه میرفت پدرم ما را به خانه خود میبرد و به لحاظ معیشتی هم ما را تأمین میکرد. حیدری گفت: من تا آخرین عملیات حضور داشتم. علی افزود: به خاطر موج انفجار و اصابت ترکش حافظه کوتاه مدت پدرم آسیب دید و جزئیات در خاطرش نمیماند.


 بدون کارت ملی


احسان علیخانی با تأکید بر اینکه سوالی که میپرسد به دور از هر گونه نگاه ناسیونالیستی است پرسید: در مسابقه فوتبال ایران و هند به عنوان یک تفریح و ورزش طرفدار کدام تیم بودید؟ حیدری پاسخ داد: طرف ایران بودم. چون در ایران زندگی میکنم، نه هند. هر اتفاقی میافتد اینجا میافتد و همسر و فرزندانم در این کشور زندگی میکنند. اسماعیلی اذعان داشت: محمد حیدری مسائلی دارد که اصلا مطرح نمیکند. او به عنوان شخصی که سابقه بسیجی دارد هنوز کارت ملی ندارد. من از علاقههای او خبر دارم. دلش میخواهد به کربلا و مکه سفر کند. من نمیدانم چرا کارت ملی برای ایشان صادر نمیشود. احسان علیخانی گفت: من در جریان هستم که بعد از پخش مستند "ملی بدون کارت" خیلیها از جمله سردار سلیمانی پیگیر کارت ایشان بودند. هویت ایشان کاملا ایرانی است. اما ایشان با وجود بیش از حدود 40 سال زندگی در ایران و سابقه جنگ هنوز کارت ملی ندارند و نمیتوانند یک سفر ساده به خارج از ایران داشته باشند.


قهرمان ملی در حسرت زیارت حضرت عباس(ع)


علیخانی در پایان به محمد حیدری گفت: در گفتگوهای شما شنیدم که خیلی ارادت دارید و حضرت عباس (ع) را دوست دارید. چرا؟ حیدری در حالی که گریه میکرد اذعان داشت: همه حضرت عباس (ع) را دوست دارند، نه تنها من، مسلمانان همه دنیا او را دوست دارند. گاندی امام حسین را خیلی قبول داشت و در مورد امام حسین(ع) نوشته است. علیخانی گفت: شما هیچ طلبی ندارید، آقای اسماعیلی مردانگی کرد و گفت شما آرزوی داشتن یک هویت ایرانی برای خود و فرزندانتان، داشتن کارت ملی و پاسپورت و سفر به کربلا، دیدن ضریح امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) است. امیدوارم هرکسی که دارد تماشا میکند در این موضوع کمک کند. چون نکات مطرح شده نشاندهنده یک معرفت و یک قهرمان در سرزمین ما است. علیخانی همچنین بیان کرد: آقای حیدری به خاطر حجم زخمهای جنگ به مرور کلیهاش را از دست میدهد و طبق قانون کلیه به ایشان داده نمیشود و در نهایت علی یکی از کلیههایش را با وجود مخالفت پدرش به او اهدا میکند. احسان علیخانی در پایان گفت: من فکر میکنم گاهی اوقات هویت زخم آدم خیلی بزرگتر  از شناسنامه و کارت ملی است. زخمهای ایشان حرفهای زیادی برای گفتن دارد و من قول میدهم که به لطف دوستانی که دارند تماشا میکنند این مشکل حل بشود و شما به سرعت زائر امیرالمؤمنین(ع) و امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) بشوید.
 

فروش اسکریپت

اسکریپت مجله تفریحی فان سیتی به فروش میرسد. جهت دریافت اطلاعات بیشتر به صفحه زیر مراجعه کنید.

فروش اسکریپت

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات


جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار