تبلیغات

در امتداد تاريکي؛ وسوسه هاي يک پيامک!

در امتداد تاريکي؛ وسوسه هاي يک پيامک!

خراسان/ نمي خواستم مانند برادرم دنبال کار هاي خلاف بروم چرا که با چشمان خودم شاهد متلاشي شدن زندگي اش بودم. بار ها ...

مرد 38 ساله که در کار خريد و فروش زعفران فعاليت مي کرد و مدعي بود توسط زورگيران ربوده شده است در حالي که اظهار مي کرد همه چيز از يک پيامک عاشقانه شروع شد درباره چگونگي وقوع ماجرا به افسر پرونده اش گفت: برادرم قاچاقچي مواد مخدر بود و مخارج زندگي اش را از همين راه تامين مي کرد تا اين که روزي هنگام حمل مواد مخدر دستگير شد و زندگي اش از هم پاشيد. ماجراي زندگي برادرم درس عبرتي براي من شد تا از راه حلال روزي ام را به دست آورم. اين بود که به تجارت زعفران پرداختم و زندگي شيريني را تجربه مي کردم. روز ها به همين ترتيب مي گذشت تا اين که روزي يک پيامک عاشقانه برايم ارسال شد. وقتي با فرستنده پيامک تماس گرفتم زني از آن سوي خط گفت که شماره را اشتباه گرفته است و سپس ادامه داد «زني تنهاست که از همسرش طلاق گرفته و در مشهد زندگي مي کند.» شنيدن صداي آن زن جوان افکارم را به هم ريخت به طوري که باز هم تلاش کردم به بهانه هاي مختلفي با او تماس بگيرم. در همين ارتباطات تلفني بود که آن زن جوان از من خواست براي اين که سرپناهي داشته باشد حاضر است به عقد موقت من دربيايد. من هم که شيفته ادب و گفتار او شده بودم از محل سکونتم که در يکي از شهر هاي جنوبي خراسان رضوي است سوار بر خودرو به سمت مشهد حرکت کردم تا با آن زن که خود را «شهين» معرفي مي کرد، کنار پل الغدير مشهد ملاقات کنم. قرار بود اگر با يکديگر به توافق رسيديم او را به عقد موقت خودم درآورم. وقتي به محل قرار رسيدم. زن جواني را داخل يک خودروي پرايد ديدم که اشاره مي کرد سوار خودرويي شوم که به ادعاي او تاکسي تلفني بود. به محض آن که در خودرو پرايد را باز کردم ناگهان خودروي ديگري مقابلم توقف کرد و سرنشينان آن خودرو کيسه اي روي سرم کشيدند و مرا به کف صندلي عقب انداختند. دچار شوک عجيبي شده بودم که آدم ربايان مرا داخل يک انباري از خودرو پايين انداختند وبا بستن دست و پاهايم مقداري مواد مخدر به من تزريق کردند. آن ها مدعي بودند چندين ميليون تومان از برادرم طلبکار هستند ومن بايد رمز عابر بانکم را به آن ها بگويم در همين هنگام يکي از آن ها که همانند ديگران نقاب بر چهره داشت اثر انگشت مرا روي چند کاغذ گرفت و بعد از من خواست تا سفته هايي را که انگشت زده ام، امضا کنم ولي من امضاي ديگري را پاي سفته ها زدم تا اين که روز بعد آن ها مرا با تهديد و شکنجه در کنار جاده اي رها کردند.

پس از آن با کمک رهگذران به مرکز درماني رفتم و سپس از زورگيران شکايت کردم وقتي آن ها با تلاش کارآگاهان دستگير شدند تازه فهميدم که فريب پيام هاي عاشقانه يک زن را خورده ام و...

ماجراي واقعي با همکاري پليس آگاهي خراسان رضوي



با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويدمنبع: خراسان

فروش اسکریپت

اسکریپت مجله تفریحی فان سیتی به فروش میرسد. جهت دریافت اطلاعات بیشتر به صفحه زیر مراجعه کنید.

فروش اسکریپت

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات


جدیدترین اخبار

در انتخاب و نمایش محتوا هیچ دخالت انسانی وجود ندارد لذا از شما خواهشمندیم در صورتی که این مطلب را مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران است به ما گزارش کنید.