تبلیغات

داور بخش اقلام تبليغي جشنواره فجر: عکس، شناسنامه بصري فيلم است

داور بخش اقلام تبليغي جشنواره فجر: عکس، شناسنامه بصري فيلم است

شرق/ جواد جلالي، ازجمله هنرمنداني است که بخش اقلام تبليغي جشنواره فيلم فجر را داوري کرد. او که تاکنون جوايز داخلي و بين‌المللي بسياري را در عکاسي دريافت کرده است و در عکاسي فيلم توانست جايگاهش را تثبيت کند، اين‌بار آثار همکارانش را ارزيابي کرده است. به همين بهانه با او درباره چگونگي کيفيت عکس‌هاي فيلم و داوري بخش اقلام تبليغي صحبت کرديم که درادامه مي‌خوانيد:
تعريفي کلاسيک از عکاسي فيلم، مبني بر اينکه هر فريم بايد کليتي از فيلم ارائه کند، وجود دارد. تجربه و تخصص شما چه تعريفي از عکاسي فيلم ارائه مي‌دهد؟
خلق عکس و نگاه عکاسانه، چه در سينما و چه در هرکدام از شاخه‌هاي عکاسي، اصول و زيبايي‌شناسي مشترکي را در مبنا و ذات خود دارد که آن را به اثر تبديل مي‌کند، از ثبتي ساده و سردستي جدا کرده و به ماندگارشدنش در طول زمان قوام و بقا مي‌بخشد. چگونگي رسيدن به اين زيبايي‌شناسي در عکس و رساندن پيام و فحواي موجود در آن به مخاطب، نياز به دانستن چگونگي پيوند ميان علم و تکنيک، تجربه و احساس در عکاس دارد و شناخت کافي از محيطي که او در آن شاتر مي‌زند و زندگي مي‌کند. شناخت و تجربه حرفه‌اي، آکادميک و دروني؛ داشتن هر کدام از اين فاکتورها به تنهايي نمي‌تواند عکس را به بلوغ لازم برساند و مستلزم به‌وجود‌آمدن اثري خوب و هنرمندانه شود و اينها در کنار هم شکل واحدي از دانش و شهود در عکاسي را مي‌سازند که اثري ويژه خواهد ساخت. در شکل عمومي، تعريفي که از عکاسي فيلم مي‌شود، وجوهاتي مانند تبليغات (پوستر، بيلبورد، تراکت، روي جلد) براي کشاندن مخاطب به سالن‌هاي سينما و فروش فيلم، را دربر مي‌گيرد. از طرفي چاپ عکس‌ها در مجلات و روزنامه‌هاي مرتبط، به نوعي رونمايي از حال‌وهوا و اتمسفر فيلم پيش از نمايش و درجريان‌گذاشتن طيف وسيع علاقه‌مندان به سينما است که دوست دارند فيلم و فيلم‌ساز موردعلاقه خود را حين ساختن اثرش دنبال کنند.
اما در واقع آنچه مهم است، اثري است که در نهايت ساخته، خلق و ارائه مي‌شود که نامش در اين حيطه عکس است. فريمي که مي‌تواند حرفي براي گفتن و جاني براي ماندن داشته باشد. چه بهتر و زيباتر، آنچه قرار است اولين رابطه را با مخاطب برقرار کند، به پختگي و شعور لازم در بيان رسيده باشد که بينشي جديد و نگاهي جلوتر از آنچه وجوه تجاري و تبليغاتي مي‌ناميم، داشته باشد.
پس به نوعي مي‌توان نگاه عکاس فيلم را در درخشش فيلم و ماندني‌شدنش در اذهان دخيل کرد.
عکس زماني به مفهوم واقعي خود مي‌رسد که به شکل مستقل، زبان گويايي باشد در يک فريم نسبت به آن لحظه که مانا شده است. سوژه، کاراکتر، مکان و موقعيت مقابل دوربين عکاس تنها جزئي از کليتي است که بايد باشد. «آن»مندي عکاس و هوشمندبودنش در چگونه‌ديدن و روايت‌کردن اوست که باعث درخشش سوژه مي‌شود. اينکه عکاس با نگاه خود از پشت ويزورش بتواند جهان شخصي خودش را نيز بسازد و مخاطب عکس را با آن همراه کند، اهميت بيشتري دارد. کاراکتري که عکاس از سوژه مي‌سازد، به معناي کلمه مي‌تواند کامل‌تر باشد و رساتر از آنچه هست؛ حال چه در عکاسي سينما و چه در هر شاخه ديگري در هنر عکاسي. بسياري از کاراکتر‌هاي ماندني و جذاب سينما را هنوز با ديدن عکس‌هاي فيلمي خاص به ياد مي‌آوريم و حس دروني‌شده فيلم است که با ديدن آن عکس در جان مخاطب تداعي مي‌شود.
شاخصه و ويژگي‌هاي مهم در عکاسي فيلم به شکل علمي، عملي و نظري را چگونه مي‌بينيد؟
از آنجايي که در سينما، ابتدا فيلم‌نامه است که کاراکترها در آن ساخته مي‌شوند و سير دراماتيک قصه در آن به وجود مي‌آيد، خب قطعا براي عکاسي که از او دعوت به کار مي‌شود، لازم است فيلم‌نامه را با جزئياتش بخواند و اين سرزمين را بشناسد و حتي تصوير ذهني از لوکيشن‌ها و کاراکترها براي خود بسازد. روي فيلم‌نامه از لنزها، فيلترها و متعلقاتي که مي‌تواند بهتر استفاده کند، يادداشت‌برداري کند. زماني که او براي تست گريم شروع به شاترزدن مي‌کند، مي‌تواند با کمکِ ايده طراح گريم روي صورت يا بدن بازيگري که حالا قرار است به نقش روي فيلم‌نامه جان بدهد، به مديوم‌هايي از شناخت بهتر کاراکتر و ثبت بهتر او برسد. چه بسيار پرتره‌هاي درخشاني که مي‌تواند در همين تست‌هاي ساده گريم گرفته شود؛ چيزي که در پروسه عکاسي از فيلم از نگاه بسياري ممکن است اهميتي آنچنان نداشته باشد و صرفا براي آرشيوي براي طراح گريم يا چاپ عکس‌هاي تست گريم در روزنامه يا مجله براي اطلاع ديگران از آغاز فيلم‌برداري باشد. شناخت عکاس از ميزان نور محيط، دقت در انتخاب لنز و کيفيت آن، ديافراگم و سرعت شاتر و فيلترهاي اپتيکال، ضروري است. انتخاب لنزهايي که کيفيت و کميت مناسب براي ثبت را دارا باشند و کيفيت نهايي عکس را از نگاه تبليغاتي و زيبايي ظاهري آن مخدوش نکنند. چگونه‌ديدن و چقدرديدن معماري، محيط و اتمسفر اطراف سوژه و پيش‌بيني ميزان جا‌به‌جايي سوژه براي ثبت درست نور و حرکتش مهم است. آشنايي با عکاسي پرتره، آشنايي با عکاسي معماري، آشنايي با عکاسي خبري و اجتماعي براي رسيدن به نگاهي جامع‌تر و فريمي پذيرفتني در فيلم اهميت دارد. عکاس فيلم بايد به تجربه وسيع‌تري در عکاسي در فيلم برسد. دوربين به دست باشد و وقايع اطرافش را عاشقانه و نه از روي حضور کارمندگونه ببيند و ثبت کند.
ويليام گُلدمَن در تعريف فيلم مي‌گويد « چونان رؤيا، چونان موسيقي. هيچ هنري به اندازه سينما از آگاهي ما در نمي‌گذرد و راست به سراغ احساسات ما در ژرفاي اتاق‌هاي تاريک روحمان نفوذ نمي‌کند». نگاه خاص هر هنرمندي به شکلي از ماهيت زندگي او مي‌آيد و تنهايي‌هايش، تفکراتش و دغدغه‌مندبودنش، به مطالعاتش، ديدن‌هايش، شنيدن‌هايش و گزينش‌کردن‌هايش. هر فريم حامل انرژي ويژه‌اي از اوست که قسمت عمده‌اي از آن به خالق آن باز مي‌گردد. حضور صورتي خاص و زيبا، يا ديدن فرمي عجيب و پيچيده، يا يافتن کاراکتري منحصر‌به‌فرد مقابل دوربين، ضامن تبديل‌شدن آن به فريم خوب نيست. لحظه‌اي که خالق با کاراکتر مقابل دوربينش مي‌سازد و زماني که براي شناخت او پيش از ثبت او صرف مي‌کند و منجر به آگاهي بيشتر او مي‌شود، اصل است. آگاهي او از رفتار‌شناسي، فرهنگ، جامعه و انسان‌شناسي است که مهم است، آگاهي از موسيقي عمومي رفتار اوست که در ريتم عکس بازتاب مي‌يابد و فريمش را متفاوت مي‌کند. رابطه خالق و اثر است که مي‌تواند بازتابش فريم يا مجموعه فريم گويا و کامل باشد. ميزان مطالعه او روي شخصيت‌هايي که قصد تصويرکردن‌شان را دارد. قطعا لحظاتي در بازي و صورت و فيزيک بدن بازيگر در صحنه وجود دارد که فقط همان دم است و مي‌تواند به عطف بازي او بدل شود. روح و جاني که باعث ماندگارشدن «آنِ» بازي او مي‌شود، بايد در فريمي ثبت شود و لحظه درخشش او استمرار يابد.
اصولا آنچه مستقيما مي‌تواند به کيفيت اوليه فريم‌هاي عکاس صحنه در حين فيلم‌برداري کمک شاياني ‌کند، توجه او به ميزانسن کارگردان و چگونه‌ديدن قاب و نور مدير فيلم‌برداري، حرکت بازيگران در صحنه و چيدمان طراح صحنه است. آنچه عکاس ثبت مي‌کند، مي‌تواند آن چيزي باشد که در صحنه متکي به دکوپاژ کارگردان و تعامل او با فيلم‌بردار است. اين به نگاه مستمر عکاس به تمرين‌هاي شخصي بازيگر، نوشتن لحظات خاص بازي يا ديالوگ‌هاي او، در يادداشت‌هاي شخصي عکاس بازمي‌گردد. اين فريم مي‌تواند حاصل تمرين پيش از اجراي اصلي کارگردان با بازيگر براي رسيدن بازيگر به نقشش و اندازه حرکت او در ميزانسن هم باشد.
اما به نظر مي‌رسد در بسياري از مواقع فرايند ساخت فيلم در ايران اين اجازه را به عکاس فيلم نمي‌دهد که آگاهي کافي بر کاري که قرار است انجام دهد، داشته باشد.
آگاهي نياز به تمرين مستمر و زندگي‌کردن در لحظه دارد. لذت‌بردن از هر آنچه هست. آگاهي حاصل مراقبه شخصي و مداوم است. حاصل تأمل و تعمق در زندگي و انسان‌هاست. به‌هر‌حال اين عکاس است که پيش از دوربين‌به‌دست‌شدن، عکس‌هاي زيادي را با چشمان خود گرفته و آنها را به حافظه خود سپرده است و به محض وجود مديومي مانند دوربين به آنچه که در ذهن ثبت کرده، تحقق مي‌بخشد و هر لحظه از بودنش را تبديل به فرصت مي‌کند و آنجايي عکس مي‌سازد که ديگران تصويري از آن در ذهن ندارند. عکاس صاحب‌نگاه مي‌تواند به تعريف خود از آنچه مي‌بيند، برسد و جهاني عکاسانه و خلاقانه‌تر بسازد. ‌در واقع عملي عاشقانه است و نبايد پروسه خلاقيت در آن کُشته يا محدود شود. اصولا اثري که با ذهن رها خلق مي‌شود، مخاطب را بيشتر جذب مي‌کند. فراموش نکنيد که بخشي از اثر شما نشان‌دهنده احساسات و حالات روحي شما در زمان خلق اثر است. ذهني که همواره نگران رضايت مشتري و دريافت پول کافي است، نمي‌تواند از قيدوبندها رها شود و اثري يکتا خلق کند و تعريفي بر آگاهي ندارد و استخدام مي‌شود تا کاري را به شکل هميشگي‌اش صرفا انجام دهد. زماني که نگراني را از خود دور مي‌کنيد و باري روي دوش خود حس نمي‌کنيد، به‌خوبي بازتاب آن در اثر شما نمايان مي‌شود. تجربه جديد در ترکيب‌بندي و زاويه ديد. شکستن مرزهاي تخريب‌کننده و آزاردهنده تکرار، براي رسيدن به آگاهي اثر و خلاقيت. استفاده از تکنيک‌هايي در عکاسي مانند پنينگ که در سينما مي‌تواند کاربرد زيادي داشته باشد و پويايي و حرکت را به‌درستي تداعي کند، کمتر به چشم مي‌خورد يا اصلا تجربه جدي نمي‌شود. همه اين تغييرات کوچک مي‌تواند عکاس و عکس را در جهت خلاقيتش، آگاه‌تر و کامل‌تر کند. عکاسي از فيلم، نوشتن چکيده‌اي از فيلم با قلم دوربين است.
مدتي است که داوري بخش اقلام تبليغي را به پايان رسانده‌ايد و قطعا در اين مدت مجموعه‌هاي بسياري از عکاسان را ديده‌ايد، البته امسال اين فرصت فراهم بود که عکاسان در قالب هشت عکس صحنه و چهار عکس پشت صحنه مجموعه را روايت کنند. طبعا عکس‌هاي پشت صحنه روايت ديگري از حال و هواي فيلم دارد، کيفيت اين بخش از عکس‌ها چطور بود؟
ازآنجايي‌که عکس فيلم شناسنامه و اعتبارنامه بصري فيلم است؛ در معناي عمومي هنر، بايد عام ببيند و درک کند و نگاه خاص را هم تأمين کند و مورد پسند او نيز واقع شود. بسياري از فيلم‌هاي جاودان که مي‌شناسيم، امروزه با مجموعه فريم يا تک‌فريمي از آنها نوشته و ياد مي‌شود. عکس فيلم به تاريخي پيوند مي‌خورد که نگاه ويژه‌تر عکاس پشت آن، در اعماق وجود مخاطب و بيننده لحظه‌اي درخشان را تداعي مي‌کند و تأثيري بازآفريننده از کل فيلم به شکلي خزنده و فراگير در روح و جان مخاطب دارد. در هر مجموعه عکسي، ازآنجايي‌که مجموعه است و تک‌فريم ديده نمي‌شود و سري آنها در کنار هم قرار است به مفهوم واحدي برسد، انتخاب سخت‌تر مي‌شود. آنچه مي‌تواند در ۱۲ فريم منسجم در واقع نگاه قصه‌گو، مستقل، هنرمندانه و همراه با کشف و شهود عکاس باشد. به عقيده من، عکاسي پشت صحنه تلفيقي از عکاسي سينما، عکاسي خبري و مستند اجتماعي است؛ مستنداتي که سال‌هاي سال باقي خواهد ماند و عکس‌هاي بي‌نظيري از پروسه ساخت فيلم در همان فريم‌هاي پشت‌صحنه اتفاق مي‌افتد. جان‌مايه ثبت و لازمه آن، سرعت عمل و آمادگي عکاس است.
در فريم‌هاي پشت صحنه که اصولا مي‌توان ويژه ترديدش، عموما کارگردان، مدير فيلم‌برداري، بازيگران و بوم صدا به چشم مي‌خورد. اصولا انسان‌هاي ديگري که در پشت صحنه زندگي مي‌کنند، از نگاه عکاس دور مانده‌اند. کساني که به همان نسبت ديگران در ساخته‌شدن فيلم شراکت دارند.
و کليت مجموعه‌هايي را که داوري کرديد چطور ارزيابي مي‌کنيد؟
انسجام حسي، روايي، تکنيکي و پويايي اصول مهم در انتخاب مجموعه برتر بودند. قطعا روايت عکاس در فريم‌هاي انتخابي‌اش، به معناي قصه فيلم است، نگاه تصويري او که گوياي حس‌وحال فيلم، اتفاقات مهم و اساسي و تأثيرگذار در فيلم، به‌وجودآوردن جذابيت براي مواجه‌شدن مخاطب با فيلم است. موارد اوليه بصري مانند ثبت يا اکسپوز خوب، درست و زيبا، چاپ و اصلاح رنگ کارشناسانه و در جهت اتمسفر فيلم، ترجيحا فريم‌هاي افقي که شکل درستي از قاب فيلم را تداعي کند، اهميت دارد. درواقع شکل ظاهري عکس در اولين مرحله جذاب و مهم است بعد از آن عکاس بايد بتواند ذات درام و قصه فيلم را به‌درستي در تعداد عکسي که در مجموعه از او خواسته شده بيان کند و فرازوفرود درام را در انتخاب عکس‌ها راوي باشد. ريتم، پويايي، هارموني و حرکت در مجموعه عکس فيلم نکته ديگر قابل‌ملاحظه در ماهيت دروني و بيروني مجموعه است؛ اينکه عکس‌ها در شکلي درست و يکدست روايت شوند، اديت يکدست و ساده که ماهيت عکس را تحت‌تأثير قرار ندهد و از طرفي به جذابيت بصري نيز لطمه نزند، بلکه به آن بيفزايد. چيدمان در روايت و استفاده از اندازه نماهاي متفاوت و بجا که خود دربرگيرنده نگاه عکاس و شناخت او از هارموني، ريتم و روايت و زيبايي است.
چگونگي ارائه و انتخاب در مجموعه عکس، اصل مهمي است که خود مي‌تواند به نابودي اثر و ديده‌نشدنش منجر شود يا در جهت کامل‌ترشدن آن گامي بزرگ بردارد.
تفاوت نگاهي در عکاسي فيلم وجود دارد، مبني‌بر اينکه گاهي فريمي گوياي عکس فيلم است و برخي ديگر از عکس‌ها، نگاه هنري عکاس در ثبت لحظات فيلم است. در جريان داوري‌ها تا چه حد به اين موضوع پرداخته شد يا اين دو مورد از هم تفکيک شد؟
توجه به اين نکته که محتواي عميق در وجود هنرمند، پديدآورنده فرم است، نياز به توجه ويژه دارد. تکنيک، يک مفهوم فيزيکي و فرم، مفهومي متافيزيکي است. محتوا در قالب فرم است که به بيان هنرمندانه‌اي دست مي‌يابد. در يک فريم خوب، فرم و محتوا به‌خوبي درهم ‌تنيده شده‌ و به مفهوم واحدي رسيده‌اند. درواقع يک فريم خوب در سينما فريمي است که به وحدت و يکپارچگي در فرم و محتوا رسيده باشد.
کارل يونگ مي‌گويد: «کارگردان صاف و ساده همان تماشاگر است. بنابراين وظيفه سنگين کارگردان اين است که جاي آن تهي خميازه‌کش را بگيرد که تماشاگر باشد و تشخيص دهد از اتفاقاتي که در طول روز مي‌افتند کدام‌ها [روي پرده] فاجعه خواهند بود و کدام‌ها جشن و شادماني. کار او اين است که بر رويدادهاي تصادفي رياست کند». دقيقا نگاه عکاس نيز در اندازه کوچک‌تري، به همين گفته يونگ دلالت دارد به معناي مديريت رويدادها و رخدادهاي فيلم براساس اولويت آنها در تبديل‌شدن و ماندگارشدن در يک يا چند فريم.
اينکه فيلم چگونه روايت مي‌شود و ريتم دروني آن چيست و از چه دوران زماني و مکاني مي‌گويد، بايد در فريم‌ها ديده شود. اگر عکاس توانست با جستار شخصي نگاه خود، به زيبايي‌شناسي ويژه خود دست يابد و روايت موازي با نگاه خود داشته باشد ترکيبي ويژه از سليقه تهيه‌کننده براي تأمين منابع تبليغاتي، کارگردان و فريم‌هايي که عينا از فيلم مي‌خواهد که فيلمش را بازبيابد و خود عکاس به‌عنوان هنرمند و خلاق، نه صرفا کسي که در جهت نگاه تهيه‌کننده يا کارگردان عمل مي‌کند، ظاهر مي‌شود. عمدتا فريم‌هاي خوبي که از فيلم در تک‌عکس ماندگار مي‌شود به ميانگيني از نگاه تبليغاتي، زيبايي‌شناسي کارگردان و فيلم‌بردار و نگاه شخصي عکاس مي‌رسد زيرا که بايد اصول اوليه زيبايي‌شناسي عکس را دارا باشد، به فيلم ارجاع دهد و لحظه نابي را از آن خود کرده باشد و حاصل مختصات نگاه صاحب اثر و تأثير او در هنگام ثبت باشد. اصولا در مجموعه خوب و قابل‌قبول، اين وحدت نيز در کليت عکس‌ها وجود دارد و مجموعه بايد بتواند محتوا و شکل فيلم را بيان کند.
امسال دو سيمرغ جشنواره فيلم فجر در بخش عکاسي در نظر گرفته شده و اين آخرين سالي است که متخصصان اين حوزه عکس‌هاي فيلم را داوري مي‌کنند و از سال آينده عکس‌ها هم هم‌زمان با داوري فيلم‌ها و از سوي همان داوران، قضاوت مي‌شوند، اين روند را چطور مي‌بينيد؟
داوري در هر حيطه‌اي، حتما به نگاه تخصصي و اصولي، به آگاهي از علم آن و زيبايي‌شناسي مختص آن نياز دارد. مي‌تواند سليقه، خلاقيت و شکوفايي را بهبود ببخشد يا سرکوب کند. مي‌تواند اميدوارتر کند يا يأس را دامن بزند. عموما حضور افراد کارآمد و متعهد که مسئوليت را درک کنند و بدانند که قضاوت و نگاهشان نسبت به آثار و سليقه‌اي که اعمال مي‌کنند، مي‌تواند تا چه اندازه در رشد هنر سينما و عکاسي مفيد واقع شود يا بنياد آن را از ريشه برکند مهم است. انتخاب داوران متخصص و آزادانديش، صبور، دغدغه‌مند و آگاه، اساسا ضرورت است؛ آناني که مستقل از نگاه و سليقه ديگري به آرا خود مسلط هستند و مي‌دانند که حضورشان مؤثر است، به انتخاب خود معتقدند و آگاهانه، پاي اصول خود مي‌ايستند.



با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويدمنبع: شرق

فروش اسکریپت

اسکریپت مجله تفریحی فان سیتی به فروش میرسد. جهت دریافت اطلاعات بیشتر به صفحه زیر مراجعه کنید.

فروش اسکریپت

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات


جدیدترین اخبار

در انتخاب و نمایش محتوا هیچ دخالت انسانی وجود ندارد لذا از شما خواهشمندیم در صورتی که این مطلب را مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران است به ما گزارش کنید.